Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


کدامين سو

مرگ پایان کبوتر نیست

.

.

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان

.

.

مرگ گاهی ریحان می چیند

.

.

و همه می دانیم

ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است.

.

.

چرا گرفته دلت ، مثل آنکه تنهایی

چقد هم تنها...

.

.

و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است

.

.

کجاست سمت حیات؟

.

.

همیشه چیزی ، انگار هوشیاری خواب

به نرمی قدم مرگ می رسد از پشت

و روی شانه ما دست می گذارد

و ما حرارت انگشت های روشن او را

بسان سم گوارایی

کنار حادثه سر می کشیم.

.

.

چه راه دور !

چه راه دور بی پایان!

چه پای لنگ ....

.

.

 من هیچ ندارم آقا !

هیچ.

 

پی نوشت : عکس در سایز بزرگتر

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط زهره نظرات () |

آبی ...بنفش...قرمز....سبز...رنگها احاطه می کنندش...سبز می شود ...می خندد ...نفس می کشد...قد می کشد...

سایه اش سوی دیگر ، رو به سوی تمام بی رنگی ها ...آه ، چقدر از این تقابل رنگها و لحظه ها خسته است ... آبی آسمان ،  سبزی درختها ، چه آرامش عجیبی دارند ...چه دوست داشت که تنها آبی بود ...سبز بود ...رنگ رنگ ....کاش .

پی نوشت١: عکس در ابعاد بزرگتر

پی نوشت ٢: عکس رنگی پست قبل برای زهره عزیز

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط زهره نظرات () |

 

 

آیا طعم شهرهای بی خاطره را می شناسی

و محله های بی گنجشک را

و قطارهای بی ایستگاه را

که بر ریل های بی پایان اندوه

تو را سراسیمه و با شتاب می برند ....؟

                                                               غاده السمان

پی نوشت : عکس در ابعاد بزرگتر

نوشته شده در شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط زهره نظرات () |


Design By : Night Skin